تبلیغات
زندگی فقط حفظ بقاء نیست، بلکه زنجیره ای ازلحظه های لذتبخش است





WwW.ShEkAsTkHoRdE.Tk

 
 
با كوچ دستانت دیگر چیزی از من نماند
كسی كه سحرگاهان گلهای باغچه با نوازش های او باز می شد
كسی كه شامگاهان با طنین خنده هایش ستاره ها چسمك می زدند
مهتاب تازه می شد و خورشید بهانه ای برای طلوع دوباره پیدا می كرد چیزی از من نماند
و تمام لبخندهایم با آخرین باد حزن انگیزی كه در میان خاطره هایمان وزید كوچ كردند
كاش می دانستی :
تو  دلیل بودنم بودی ، بهانه ی زیستنم ... و بعد از كوچ دستانت چه می خواستی از من بماند ؟ از كسی كه تمام زندگیش شده خاطرات ...
روزش یاد تو و شبش غصه ی نبودنت ...
می دانی .... تازگی نوروزم تو بودی ... و زیبایی بهارم تو ...
با تو بود كه باران در روز نخستین بهار تازه ام كرد
جوانه زدم و از نو شكفتم . كاش از دستم بر می آمد كه شتابان به سوی تو آیم و همه چیز را یرایت بگویم...
كاش دیوار فاصله ای كهمیانمان كشیده شده فرو می ریخت و تو برایم می گفتی تمام ناگفته ها را.........
ناگفته هایی كه احساس می كنم هرگز نخواهم شنید

نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 16 خرداد 1385 ساعت 04:06 ق.ظ | لینک ثابت | پیام ()


د ر خواب دیدم که فرشته ای به کنار من امد وبه من دو جعبه داد وگفت :

غمهایت را در جعبه سیاه و شادیهایت را در جعبه طلایی جمع كن .

من نیز چنین كردم وغمهایم را در جعبه سیاه ریختم و شادیهایم 

را در جعبه طلایی !

با وجود اینكه جعبه طلایی روز به روز سنگین تر می شد

اما از وزن جعبه سیاه كاسته می شد !

در جعبه سیاه را باز كردم و با تعجب دیدم كه ته آن سوراخ است !!!

جعبه را به او نشان دادم و گفتم : پس غمهای من كجا هستند ؟!

او لبخندی زد و گفت : غمهای تو این جا هستند ، نزد من !

از او پرسیدم ،‌ چرا این جعبه ها را به من دادی ؟

او گفت: بنده ی عزیز، جعبه ی طلایی مال آنست كه قدر شادیهایت را

بدانی و جعبه سیاه ،برای آن تا غمهایت را رها كنی ! 

و به آن اهمییت ندهی

غم همیشه در زندگی هست ولی تو باید قوی باشی و ازشادی ها برای مبارزه با غمها استفاده کنی

تا در جدال زندگی شکست خورده نباشی وهمیشه پیروزمندانه لبخند بزنی همیشه شاد باشید البته نه در لغت بلکه در معنای واقعی آن. 


نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 16 خرداد 1385 ساعت 03:06 ق.ظ | لینک ثابت | پیام ()


طفلی ماه ! 

 

طفلی ماه چه قدر غصه داره !

بعضی شبها از ابرها واسه گم شدن کمک می گیره .

خیلی شبها با آدمهای دور از معرفت که حتی نگاهشون رو ازش دریغ می کنند قهر می کنه.

هر چند وقت یه بار از غصه عین هلال میشه .

افسوس ........دریغ از یک نگاه

در انتظار یک جفت چشم مهربون که با مهربونی نگاه به ماه تنها کنن

وقتی نگاهش می کنی اونوقتهایی که شبیه مادرش خورشید میشه..........

حتی اون موقع هم درد رو توی دل کوچیکش حس می کنی

راستی!

اگه ستاره ها دور و برش نبودن اکه یه شب تنهاش بذارن !

چی میشه .....

دیدین بعضی وقتها کینه میکنه بین زمین و مادرش خورشید خانوم می ایسته ؟

اونوقته که بهش توجه می کنی و با حیرت نگاهش می کنی اما اون از شرم سیاه میشه ، خجالت می کشه و بعد از چند لحظه............

ستاره های مهربون هیچوقت تنهاش نمی ذارن 

راستی! 

اگه اونها بهش چشمک نزنن ماه مهربون تنها کجا میره ؟

 


نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 9 خرداد 1385 ساعت 03:05 ق.ظ | لینک ثابت | پیام ()


گریه هام بی صداست.....

عشقم بی انتهاس....

ردپای اشکهامو بگیر ...

تا بدانی خانه عاشق کجاست ...

خانه عاشق قلب توست عزیزم


نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه 28 اردیبهشت 1385 ساعت 04:05 ق.ظ | لینک ثابت | پیام ()